X
تبلیغات
رایتل

بادرود-پایتخت تاریخی فلات مرکزی

بادرود- چهارمین مهد گردشگری مذهبی ایران

ماجرای واقعی ذورک وبی سی باد

اندر حکایت ذورک بادافشان

قبل از اینکه این مطلب را بخوانید اعتذار بنده را از بکار بردن الفاظ این گونه ای که قطعأ در شأن مخاطبین فاخر این وب نیست را پذیرا باشید گرچه بزرگان تأکید داشتند جواب ابلهان را بر خاموشی مهر تأئید بزنیم اما در جواب مطلب مندرج در وبلاگ سراسر کذب بی بی سی باد این جریده نیمه ادبی تقدیم پیشکشان ادبیات این مرزوبوم میگردد.

... و راویان شیرین گفتار ومارنجکان شکر شکن چونین روایت کرده اند که :اندر بلاد بادافشان تنی چند از اسباب واذناب بودندی که در امر کتابت وروایت شهره در افاق بودندی وشبانگاهان در کنده ها گرد آمدندی وبا دود ودوات له وعلیه کسان وبزرگان دیه جملات بنوشتندی

شعر:

بودی اندر شهر بادافشان کسی    نامه ها بنوشتنی خاروخسی

چون دروغ وکذب سرهم کردنی    عقل وهوش از جوهر خود بردنی 

وچون تا دیر هنگام اندر جوار چراغ پیه سوز بر گلبولهای خاکستریش فشار آمدندی پس به ناچار با تأسی از پیشینیان واکابر خویش رو بر وافور ومنقل آورده واستمداد از وی طلبیدندی تا بلکه به آرامش دست یافتندی

شعر:

بر لب وافور هرکه لب بنهادی                   کار شبش از انین گذشت وعنین شد

وچون تا دیر هنگام مشغول کتابت ورتق وفتق امور میگشتندی از عیال ونسوان دوری همی کردندی به نحوی که داد از نهاد آنان درآمدندی که این چگونه شوی بود مرا؟

شعر:

تا که شد تسلیم تریاک این تن رنجور وی              برد شور نوجوانی از سر پرشور وی

دیگر از شکر لبان منت نمی باید کشید                زانکه باشد بی نیاز از این عسل زنبور وی

القصه برجها از این داستان بگذشت وبیماری خارش بر فرج نسوانشان چنان درافتاد که گوئی گرز بر سر سهراب. پس نسوان بی چاره در پی چاره برآمدند.اطباء بلد بادافشان را کار نیافتاد واز پی درمان خارش عاجز ماندندی .پس نسوان بیست وسیگان جملگی به بقالی بزرگ بلدیه رهسپار شدند تا بل دووا وداروئی از بهر این بیماری لاعلاج جستندی .پس استاد همه فن حریف آن بقالی وعده همی داد تا ضمن شور، چاره ای برجورندی .پس سواری مرکب تیزوار به نزد صاحب مهر باد فرستادندی تا چاره ای جوید .مهرباد که در امور خدمت به خلق الله از شهره برخوردار بودندی، دل به حال نسوان بیست سیگان بسوخت پس پیکی بنزد یکی از حکیمان عطار باشی شهیر بادافشان بنام علی عمر نامی فرستاد تا شور نمودی وتدبیری از بهر علاج این الم. الحکیم الفیلسوف علی عمر ابن عباس رضی الله عنه ،تجویز را بر ذورک (بلال) بلاد قلعه گوشه داد .وگفت که در بلاد روم از بهر فروکش این مرض از این دووا استفاده کردنی وبس معجزه همی کند.ودر مذمت وحمد وستایشش چونین تفسیر نمودندی که چون پوست ذورک رابرکشند دانه های خشک آن از بهر این درد چون آبی بود بر آتش اخگر فزون . پس صاحب بقالی وامیر مهرباد از آن ذورکها برکندندی وتا بعنوان پیش کش همکاران بیست سیگان تقدیم نمایندی.اندر راه بودندی که جارچی خبرآورد که ای مردان نیک سرشت نوشدارو از بهربعد مرگ سهراب به چکار آید که این نسوان ازدرد به داستان مولانا جلال الدین بلخی حضرت شیخ مولوی رومی تأسی جسته وداستان خر و... وکدو را از برکردندی وآنچه که نه اتفاق باید افتد افتادندی ونسوان دردم جان سپردندی

شعر:

یکی غربت الاغی داشت ماده       که از زادش نمودی استفاده

به روزی نرخری شد در حصارش      تو گفتی گل شکفت از لاله زارش....

 وعنقریب است که بانک حسین خان از هرکوی ورحیلی بر مرکب سی سی طنین اندازد که «ایهاالناس بادافشان کرکره های دکانها را برکشید وجملگی گرد آئید واین بیچارگان را مشایعت وتعاونت وهمیاری نمائید»

گویند طبالان بر دهل همی میکوبیدند وشعر سر میدادند که :

..........................................(شعر بعلت عدم رعایت آداب اخلاقی سانسور گردیده)

واین چنین بود که از آن زمان در بین اهالی بادافشان مثل ورد زبانها افتاد که:

هرکه دوروئی بیست وسی انویسه جئنش ذورکش اپییه

[ پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ بادرودی ] [ 8 نظر | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه